أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
370
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
فرمان داد . مير آخوران سياست سرانجام زين مرصّعلجام بر پشت باره صرصرخرام نهادند و آن جسم مكين را به كشاكش تنگهاى مجّره تمكين استحكام تمام دادند و آن پيكر جوزامنظر را از پوشش اورتوك زردوز به اشعهء لمعات خورشيد عالمافروز كردند . شاه عالمپناه از حريم بارگاه قدم در راه نهاده سرزين كوبه را به تقبيل انامل و حلقهء ركاب را به شرف پابوس مشرّف ساخت و به زور بازوى تأييد قد برافراخته در خانه نشست و آن خانه را به خوبتر صورتى آيين بسته دامن عظمت حشمت بر عالم مىافشاند و آن براقسير برقآيين را به حكم « إن تركته سار و إن حرّكته طار » « 1 » گاه به سرعت و گاه به تسكين مىراند . مثنوى برآمد بر آن ابرش خوشخرام * چو ماهى كه ابرش نمايد مقام چه ماهى كه مهرش كمين چاكرست * فلك تابع و چرخ فرمانبرست [ 474 ] به حكم قضا وحشيان رام او * قدر كرده تنفيذ احكام او نماز پيشين همان روز را جرگه به هم رسيده محشرى از وحوش و سباع و بهايم در بعضى از اماكن داير و در بعضى قايم جمع شد و منادى قضا و مخبر قدر نداى « يَوْمَئِذٍ أَيْنَ الْمَفَرُّ » « 2 » به گوش اهل آن مستقرّ رسانيد . گرگ و ميش باهم رام و از تنگى مكان شير ژيان با آهوبره آرام يافت . پلنگ از آمد شد خرگوش چشم پوشيده و در پناه خرس اخرس به اختفاى خود كوشيده ، ببر در آن معركه از وهم تير بىصبر گرديده و حارس از ترس شخص فارس و مرد تيرزن گربهصفت در ويرانهء هر پيرزن خزيده ، گوزن از سر و شاخ چندان جنگل ساخت كه خود را شير عرين جهت خلاصى در سايهء آن سرزمين انداخت . شاه دولتپناه با بعضى از خواصّ عتبهء فلكاشتباه ، بىدرنگ دست به كمان ايجه « 3 » و تير خدنگ برافراخته ، ابدان وحوش را از غنچه پيكان گلزار و چمن پرگياه اجساد آنها را از خون جارى چشمهسار ساخت . و بعد از آنكه سوفار تير چون منقار سار
--> ( 1 ) . ترجمه : اگر رهايش كنى سير مىكند و اگر حركتش دهى مىپرد . ( 2 ) . قيامه ( 75 ) ، آيهء 10 . « راه گريز كجاست ؟ » . ( 3 ) . نسخه : ايجى .